حكيم ابوالقاسم فردوسى
1298
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بفرخ بفرمود تا برنشست * يكى مرزبان بود خسرو پرست كه سالار او بود بر نيمروز * گرانمايه گردى و گيتى فروز برفتند با او سواران شاه * بسر بر نهادند زرّين كلاه چو از دور ديد آن سپه خانگى * بپيش اندر آمد به بيگانگى چنين تا بنزديك شاه آمدند * بران نامور پيشگاه آمدند چو ديدند زيبا رخ شاه را * بران گونه آراسته گاه را نهادند همواره سر بر زمين * بروبر همى خواندند آفرين بماليد پس خانگى رخ به خاك * همى گفت كاى داور داد و پاك ز پيروزگر آفرين بر تو باد * مبادى هميشه مگر شاه و راد بزرگانش از جاى برخاستند * بنزديك شه جايش آراستند چنين گفت پس شاه را خانگى * كه چون تو كه باشد بفرزانگى ز خورشيد بر چرخ تابنده تر * ز جان سخنگوى پاينده تر مبادا جهان بىچنين شهريار * برومند بادا برو روزگار مبيناد كس روز بىكام تو * نوشته بخورشيد بر نام تو جهان بىسر و افسر تو مباد * بر و بوم بىلشكر تو مباد ز قيصر درود و ز ما آفرين * برين نامور شهريار زمين كسى كو درين سايهء شاه شاد * نباشد ورا روشنايى مباد ابا هديه و باژ روم آمدم * برين نامبردار بوم آمدم برفتيم با فيلسوفان بهم * بران تا نباشد كس از ما دژم ز قيصر پذيرد مگر باژ و چيز * كه با باژ و چيز آفرينست نيز بخنديد از آن پر هنر مرد شاه * نهادند زرّين يكى پيشگاه فرستاد پس چيزها سوى گنج * به دو گفت چندين نبايست رنج بخرّاد برزين چنين گفت شاه * كه اين نامه بر خوان بپيش سپاه بعنوان نگه كرد مرد دبير * كه گويندهيى بود و هم يادگير چنين گفت كاين نامه سوى مهست * جهاندار پرويز يزدان پرست جهاندار و بيدار و پدرام شهر * كه يزدانش تاج و خرد داد بهر جهاندار فرزند هرمزد شاه * كه زيباى تاج است و زيباى گاه ز قيصر پدر مادر شير نام * كه پاينده بادا به دو نام و كام ابا فر و با برز و پيروز باد * همه روزگارانش نوروز باد بايران و تورانش بر دست رس * بشاهى مباداش انباز كس هميشه بدل شاد و روشن روان * هميشه خرد پير و دولت جوان گرانمايه شاهى كيومرتى * همان پور هوشنگ طهمورتى پدر بر پدر و پسر بر پسر * مبادا كه اين گوهر آيد بسر برين پاك يزدان كند آفرين * بزرگان ملك و بزرگان دين نه چون تو خزان و نه چون تو بهار * نه چون تو بايوان چين برنگار همه مردمى و همه راستى * مبيناد جانت بد كاستى بايران و توران و هندوستان * همان ترك تا روم و جادوستان